ایده پردازی

مرحله ای که اعضای تیم حول تمامی ایده های خلاقانه ی ممکن برای رسیدن به هدف نهایی محصول، ایده پردازی می کنند. به علاوه، در این مرحله نه تنها پردازش ایده های خلاقانه بسیار مهم است؛ بلکه باید اعتبار فرضیات دیزاین هم تایید شوند. اینکه آیا قابلیت اجرا را دارند یا خیر.

تیم طراحی محصول روش ها و تکنیک های گوناگونی برای ایده پردازی دارند، از اسکچ ها که برای به تصویر کشیدن جنبه های گوناگون محصول استفاده می شود تا طراحی استوری برد که تصویری کلی از تجربه ی کاربر با محصول است.

چگونگی رابطه ی کاربر با محصول یا نقشه ی تجربه کاربری

نقشه ی تجربه ی کاربری، تصویرسازی پروسه ایست که یک شخص برای رسیدن به هدفی طی می کند. به طور ساده مراحل تجربه ی کاربر در ارتباط با محصول است.

یک نقشه ی تجربه ی کاربری، بسته به بستر مصرفی و هدف یک بیزینس می تواند به شکل های گوناگونی ترسیم شود. در ساده ترین حالت، یک نقشه ی تجربه ی کاربری در قالب مجموعه مراحلی ارائه می شود که کاربر در یک محدوده ی زمانی مشخص طی می کند. همچین تصویرسازی ای به اعضای تیم کمک می کند تا مسیری که کاربر در پیش دارد را بهتر درک و دنبال کنند.

یک مسیر کاربری ساده، بازنمایی تنها راه ممکن در تنها سناریوی موجود است:

هدف : فروش محصول

انگیزه یا محرک : کسب درآمد و معرفی محصول

بستر: کامپیوترِ دفتر کار

  • یک مسیر کاربری ساده تنها یک کاربر، یک هدف، یک سناریو و یک مسیر دارد.
  • یک مسیر کاربری پیچیده می تواند شامل تجربه های کاربری متعدد در زمان های متعدد و با سناریو های متعدد باشد.

 

     نقشه ی تجربه ی کاربری را پیچیده نکنید. وقتی یک مسیر برای کاربر دیزاین می کنید ممکن است راه های متعددی که کاربر ممکن است طی کند را در نظر بگیرید اما این فقط تجربه ی کاربری را پیچیده و شلوغ می کند. تمرکزتان را بر روی طراحی یک مسیر کاربری ساده و ایده آل بگذارید.

 

 

سناریو ها و استوری برد

زمانی که پرسونا را مشخص کردید می توانید سناریوهای  متعددی برای تجربه ی کاربری بنویسید. این سناریو در حقیقت یک روز از زندگی عادی پرسونا و نقش محصول در آن را حکایت می کند. یک استوری برد همین سناریو را به شکل تصویری بیان می کند مثل یک فیلم یا کامیک بوک. این سناریوها به دیزاینر ها کمک می کند تا به آنچه واقعا برای کاربر مهم است؛ بپردازند.

      داستانی با ساختار قوی بسازید. داستانی که بر هدف مورد نظر پرسونا تمرکز دارد. اغلب اوقات دیزاینر ها بدون زیرساخت و شرح داستانی برای زمینه به سراغ توضیح جزییات محصول می پردازند. از این کار بپرهیزید. داستانتان باید ساختار قوی و درستی داشته باشد. یک شروع، یک میانه و یک پایان.

 

یک نتیجه گیری واضح طراحی کنید. مطمئن شوید کاربر بی شک متوجه نتیجه ی داستان می شود. اگر موقعیتی ناخوشایند را توصیف می کنید حتما داستان را با حل مشکل به پایان برسانید. اگر راه حلی ارائه می دهید؛ داستان را با مزایای آن راه حل برای کاربر به پایان برسانید.

 

داستان از نقطه نظر "پرسونا"

نقطه نظر پرسونا توضیح ساده ی هدفیست که کاربر با استفاده از محصول قصد رسیدن به آن را دارد.

به عنوان "پرسونا"، من می خواهم "عمل" برای رسیدن به" نتیجه".

      برای جلوگیری از وسوسه ی بیان ویژگی های غیر ضروری، به نقطه نظر پرسونا رجوع کنید. تنها از جزییاتی که دلیلی محکم برای بیان شدن دارند استفاده کنید.

 

داستان از نقطه نظر "مشکل"

توضیحی در باره ی ویژگی ها که از نقطه نظر "عملی که باید انجام شود" بیان می شود. در واقع توضیحِ دلیل نیاز به انجام یک عمل یا استفاده از یک محصول است.

وقتی "موقعیت" من میخواهم "انگیزه" تا بتوانم "نتیجه".

      مشکلی را بیان کنید که ارزش حل شدن داشته باشد. گاهی اوقات مشکلات متعددی را تجسم می کنید تا برایشان راه حل ارائه دهید در این مواقع اساسی ترین مشکل برای پرسونا را شناسایی و به عنوان مشکل اصلی در سناریو قرار دهید.

ترجمه و نگارش : سارا عبدالمطلبی

ویرایش و تنطیم:عاطفه جفائی

منبع : Smashing magazine